جامعه و حقوق

مدیریت استرس و افسردگی پس از طلاق؛ چگونه دوباره تعادل روانی پیدا کنیم؟

پاسخ کوتاه

مدیریت استرس و افسردگی پس از طلاق نیازمند ثبات در زندگی روزمره، کاهش محرک های تنش زا، مرزبندی در ارتباط با همسر سابق و دریافت کمک تخصصی در صورت مختل شدن کارکردهای روزانه است.

تمام شدن یک زندگی مشترک فقط به معنی جدا شدن دو نفر نیست. گاهی برنامه روزانه، روابط خانوادگی، وضعیت مالی، محل زندگی و حتی تصویری که فرد از آینده خودش ساخته بود، در مدت کوتاهی تغییر می کند. به همین دلیل تجربه طلاق می تواند ذهن را برای هفته ها یا حتی ماه ها درگیر نگه دارد.

یک روز ممکن است فرد احساس آرامش کند. روز بعد، شنیدن یک آهنگ قدیمی یا دیدن عکس مشترک کافی است تا موجی از خشم، دلتنگی یا اضطراب برگردد. این تغییر احساسات لزوما نشانه عقب گرد نیست و در بسیاری از موارد بخشی از فرایند سازگار شدن با شرایط تازه است.

روانشناسی بعد از طلاق دقیقا به همین دوره می پردازد؛ دوره ای که فرد باید هم با احساسات حل نشده کنار بیاید و هم زندگی روزمره اش را دوباره سازمان دهد.

چرا استرس بعد از جدایی تا این حد فرساینده می شود؟

ذهن انسان با تغییر ناگهانی رابطه خوبی ندارد.

فرض کنید کسی ده سال هر شب حدود ساعت ۸ با همسرش شام خورده، آخر هفته ها برنامه مشترک داشته و بیشتر تصمیم های مالی را دونفره گرفته است. حالا فقط رابطه عاطفی از بین نرفته؛ ده ها عادت کوچک هم یک باره بی معنا شده اند.

همین جزئیات ظاهرا ساده می توانند سطح فشار روانی را بالا نگه دارند. مغز هنوز منتظر الگوی قبلی است، اما محیط پاسخ دیگری می دهد.

استرس ممکن است خودش را با بی خوابی، سردرد، کم شدن تمرکز، تحریک پذیری یا حتی چک کردن مداوم تلفن همراه نشان دهد. بعضی افراد هر چند دقیقه شبکه های اجتماعی همسر سابق را بررسی می کنند، در حالی که می دانند حالشان بعد از این کار بهتر نمی شود.

اینجا یکی از اصول مهم روانشناسی بعد از طلاق مطرح می شود؛ کاهش محرک هایی که ذهن را دوباره وارد چرخه تنش می کنند.

آیا ناراحتی بعد از طلاق همان افسردگی است؟

نه لزوما.

بعد از جدایی، گریه کردن، بی حوصلگی یا کاهش موقت انگیزه می تواند واکنشی قابل انتظار باشد. تفاوت اصلی زمانی جدی تر می شود که این وضعیت ماندگار باشد و عملکرد روزانه را مختل کند.

مثلا فردی که دو شب خوب نمی خوابد لزوما دچار افسردگی نیست. اما اگر چند هفته از تخت بیرون آمدن برایش دشوار شود، علاقه اش به فعالیت هایی که قبلا دوست داشته از بین برود و ارتباط با دیگران را تقریبا قطع کند، بهتر است موضوع را جدی تر بررسی کند.

تشخیص افسردگی کار متخصص سلامت روان است. خودتشخیصی با چند تست اینترنتی، هرچند وسوسه کننده است، همیشه تصویر دقیقی نمی دهد.

نشانه هایی که بهتر است نادیده گرفته نشوند

نشانه وضعیت قابل توجه اقدام مناسب
اختلال خواب ادامه دار شدن برای چند هفته تنظیم ساعت خواب و مشورت با متخصص
کاهش انرژی اختلال در کارهای روزانه بررسی وضعیت روانی و جسمی
انزوای اجتماعی قطع ارتباط با دوستان و خانواده بازسازی ارتباط با افراد قابل اعتماد
احساس بی ارزشی تکرار روزانه افکار منفی درباره خود گفت وگو با روانشناس
کاهش تمرکز مشکل جدی در کار یا مطالعه کاهش فشار کاری و ارزیابی تخصصی
افکار آسیب به خود حتی در صورت مقطعی بودن دریافت کمک فوری از خدمات اورژانسی یا متخصص

اگر افکار آسیب به خود یا خودکشی شکل گرفته است، موضوع را به جلسه هفته بعد یا «ببینیم بهتر می شود یا نه» موکول نکنید. تماس فوری با خدمات اورژانسی، مرکز بحران یا یک فرد قابل اعتماد اهمیت دارد.

برای کنترل استرس، اول زندگی روزانه را قابل پیش بینی کنید

بعد از طلاق خیلی ها می خواهند همه چیز را یک باره درست کنند.

ورزش را شروع می کنند، رژیم جدید می گیرند، خانه را عوض می کنند، دوره آموزشی ثبت نام می کنند و تصمیم می گیرند از فردا نسخه کاملا متفاوتی از خودشان باشند. سه روز بعد انرژی تمام می شود و احساس شکست هم به مشکلات قبلی اضافه می شود.

روش عملی تر، ساختن چند نقطه ثابت در طول روز است.

ساعت خواب نسبتا مشخص داشته باشید. وعده های غذایی را حذف نکنید و حتی اگر حوصله ندارید، روزانه زمانی کوتاه برای بیرون رفتن از خانه در نظر بگیرید.

همین کارهای ساده به مغز پیام می دهند که زندگی هنوز ساختار دارد.

در روانشناسی بعد از طلاق ثبات روزمره اهمیت زیادی دارد، چون تصمیم گیری مداوم خودش انرژی ذهنی مصرف می کند. هرچه تعداد تصمیم های کوچک کمتر شود، ظرفیت بیشتری برای مدیریت مسائل اصلی باقی می ماند.

تماس با همسر سابق را هدفمند کنید

«بلاک کنم یا نه؟»

جواب این سؤال برای همه یکسان نیست. اگر فرزند مشترک، مسائل مالی یا موضوعات حقوقی وجود دارد، قطع کامل ارتباط همیشه ممکن یا منطقی نیست.

مشکل معمولا از جایی شروع می شود که ارتباط ضروری با گفت وگوی احساسی مخلوط می شود.

مثلا پیام «فردا ساعت ۵ برای تحویل کودک مناسب است؟» یک ارتباط مشخص است. اما اضافه کردن چند پاراگراف درباره اینکه «تو هیچ وقت من را نفهمیدی» احتمالا دوباره بحث قدیمی را زنده می کند.

بهتر است ارتباط، کوتاه و مشخص باشد.

برای بعضی افراد حتی تعیین یک بازه زمانی برای پاسخ دادن به پیام ها مفید است. به جای اینکه هر اعلان گوشی ضربان قلب را بالا ببرد، می توان مثلا روزی دو بار پیام های مرتبط را بررسی کرد.

این مرزبندی سرد و بی احساس نیست. بیشتر شبیه مدیریت انرژی روانی است.

شبکه های اجتماعی می توانند روند بهبود را کند کنند

تصور کنید ساعت ۱:۳۰ شب است.

فرد وارد صفحه همسر سابقش می شود، یک عکس جدید می بیند و بیست دقیقه بعد هنوز در حال بررسی لایک ها، کامنت ها و دنبال کننده های تازه است. بعد هم ذهن شروع می کند به ساختن سناریوهایی که شاید هیچ ارتباطی با واقعیت نداشته باشند.

این رفتار عجیب نیست، اما مفید هم نیست.

یکی از تکنیک های ساده در مدیریت روانشناسی بعد از طلاق این است که دسترسی به محرک های غیرضروری محدود شود. لازم نیست حتما کسی را برای همیشه بلاک کنید؛ گاهی بی صدا کردن استوری ها یا حذف میان بر صفحه اجتماعی هم کافی است.

هدف پاک کردن گذشته نیست.

هدف این است که مغز هر روز ده ها بار مجبور نشود همان فقدان را دوباره پردازش کند.

با فکرهای تکراری چطور برخورد کنیم؟

«اگر آن حرف را نمی زدم چه می شد؟»

«شاید هنوز می توانستم رابطه را نجات بدهم.»

«اگر شخص دیگری وارد زندگی اش شود چه؟»

ذهن بعد از جدایی عاشق سؤال های بدون پاسخ است. گاهی یک اتفاق را ده ها بار بازسازی می کند و هر بار پایان متفاوتی برایش می سازد.

مقابله مستقیم با این افکار همیشه جواب نمی دهد. گفتن «نباید به این موضوع فکر کنم» ممکن است باعث شود ذهن بیشتر به همان موضوع بچسبد.

روش کاربردی تر، مشخص کردن یک زمان محدود برای فکر کردن است.

مثلا فرد می تواند روزانه ۱۵ دقیقه افکارش را روی کاغذ بنویسد. اگر همان فکر ساعت دیگری برگشت، به خودش یادآوری کند که زمان مشخصی برای بررسی آن دارد.

کمی عجیب به نظر می رسد، اما همین مرزبندی ساده کمک می کند نشخوار ذهنی تمام روز را اشغال نکند.

بدن را از معادله حذف نکنید

سلامت روان فقط در ذهن اتفاق نمی افتد.

کم خوابی، مصرف زیاد کافئین، بی تحرکی و غذا نخوردن منظم می توانند اضطراب و تحریک پذیری را تشدید کنند. کسی که سه ساعت خوابیده و تا عصر فقط دو فنجان قهوه خورده، احتمالا ظرفیت کمتری برای مدیریت یک پیام ناراحت کننده خواهد داشت.

فعالیت بدنی هم لازم نیست پیچیده باشد.

یک پیاده روی ۲۰ تا ۳۰ دقیقه ای، چند روز در هفته، برای بسیاری از افراد نقطه شروع قابل اجرا تری از برنامه ورزشی سنگین است. نکته مهم استمرار است، نه تبدیل شدن ناگهانی به ورزشکاری که ساعت ۵ صبح با لبخند غیرقابل توضیح می دود.

از دوستان کمک بگیرید، اما برای هر کسی درد دل نکنید

حمایت اجتماعی مهم است، ولی تعداد شنونده ها همیشه کیفیت حمایت را بالا نمی برد.

اگر جزئیات رابطه را برای ده نفر تعریف کنید، احتمالا با ده نسخه متفاوت از «تو باید…» روبه رو می شوید. یکی می گوید فورا وارد رابطه جدید شوید، دیگری پیشنهاد می دهد هیچ وقت دوباره ازدواج نکنید و نفر سوم احتمالا پرونده ای کامل تر از وکیل شما برای همسر سابق تشکیل می دهد.

دو یا سه نفر امن کافی هستند.

افرادی را انتخاب کنید که بتوانند گوش بدهند، بدون اینکه هر بار خشم شما را بیشتر کنند یا تمام تصمیم ها را به جای شما بگیرند.

یکی از اهداف روانشناسی بعد از طلاق بازگرداندن حس کنترل است. حمایت خوب باید این کنترل را تقویت کند، نه اینکه فرد را به تصمیم های عجولانه هل دهد.

چه زمانی مراجعه به روانشناس جدی تر می شود؟

اگر چند ماه گذشته ولی شدت ناراحتی تقریبا تغییری نکرده، خواب و کار مختل است یا فرد مدام درگیر خشم و نشخوار ذهنی می شود، گفت وگو با روانشناس می تواند کمک کننده باشد.

در جلسات درمانی فقط درباره گذشته صحبت نمی شود.

ممکن است روی تنظیم هیجان، مدیریت افکار تکراری، بازسازی اعتمادبه نفس، مرزبندی با همسر سابق یا اضطراب درباره رابطه آینده کار شود. بسته به شرایط فرد، رویکردهایی مانند درمان شناختی رفتاری نیز می توانند برای بعضی مشکلات مناسب باشند.

مهم تر از نام روش درمان، تناسب درمانگر با نیاز فرد است.

رابطه جدید را به داروی فوری تبدیل نکنید

یک رابطه تازه ممکن است احساس تنهایی را کم کند. اما اگر تنها کارکرد آن فرار از غم رابطه قبلی باشد، مسائل حل نشده معمولا با کمی تاخیر برمی گردند.

نشانه ساده ای وجود دارد.

اگر بیشتر گفت وگوهای رابطه جدید هنوز درباره همسر سابق است، احتمالا بخشی از ذهن همچنان در رابطه قبلی مانده است.

هیچ قانون زمانی دقیقی وجود ندارد که بگوید فرد سه ماه، شش ماه یا یک سال بعد از جدایی اجازه شروع رابطه دارد. آمادگی روانی مهم تر از عدد تقویم است.

دوباره تعریف کردن زندگی بعد از جدایی

یکی از بخش های دشوار روانشناسی بعد از طلاق پاسخ دادن به سؤال «حالا من چه کسی هستم؟» است.

ممکن است سال ها بخش مهمی از هویت فرد با نقش همسر بودن تعریف شده باشد. پس از جدایی، لازم است بخش هایی از زندگی که مدت ها کنار گذاشته شده اند دوباره دیده شوند؛ دوستی ها، علایق شخصی، مهارت ها، برنامه های کاری یا حتی عادت های ساده ای مثل مطالعه عصرگاهی.

قرار نیست گذشته حذف شود.

هدف این است که زندگی فقط حول اتفاقی که تمام شده نچرخد. وقتی خواب، ارتباط اجتماعی، فعالیت بدنی و برنامه روزانه کمی ثبات پیدا کنند، ذهن هم فضای بیشتری برای سازگار شدن با شرایط تازه دارد.

مدیریت استرس و افسردگی پس از طلاق معمولا مسیر خطی ندارد. بعضی روزها سبک ترند و بعضی روزها یک اتفاق کوچک دوباره احساسات قدیمی را زنده می کند. چیزی که اهمیت دارد، روند کلی است؛ کمتر شدن آشفتگی، بهتر شدن عملکرد روزانه و برگشت تدریجی حس اختیار.

برای مطالعه مطالب بیشتر در حوزه خانواده، روابط اجتماعی و موضوعات مرتبط می توانید بخش های مختلف غرب پرس را دنبال کنید.

5/5 - (1 امتیاز)

رایموند فخار

من رایموند فخار هستم، علاقه‌مند به نویسندگی و به اشتراک‌گذاری تجربیاتم با شما. نوشتن برای من یک راه ارتباط و یادگیری است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا